تبليغاتX
تابینهایت

تابینهایت

نامه ای بخدا

...

عاشق بودن

همان است که بدانی دیگری کامل نیست

بتوانی بخش های نا زیبا را ببینی ولی

بر بخش هایی که دوست می داری تاکید کنی...
+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 11:29 PM  توسط هانی  | 

* همچون موجی نا آرام

بارها به ساحل تو برخورد می کنم

و غصه هایم درست مانند کف روی آب

از خاطرم محو می شود

حالا تو هر چه قدر می توانی سنگ دل باش !

فرقی نمی کند !

 

" میلاد تهرانی "

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 10:28 PM  توسط هانی  | 

موفقیت

قور باغه کوچولویی که کَر بود

روزی از روزها گروهی از قور باغه ها تصمیم گرفتند باهم مسابقه ی دو بدهند . هدف از مسابقه  رسیدن به بالای یک تپه ی بزرگ بود جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه وتشویق قورباغه ها آمده بودند . . . .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 10:24 PM  توسط هانی  | 

ادوارد ادیش

قسمتي از وصيت نامه ادوارد اديش ، يکي از بزرگترين تاجران امريکايي در سن 76 سالگي ...

  من ادوارد اديش هستم که براي شما مي نويسم ، يکي از بزرگترين تاجران امريکايي با سرمايه اي هنگفت و حساب بانکي که گاهي خودم هم در شمردن صفرهاي مقابل ارقامش گيج مي شوم ! داراي شم اقتصادي بسيار بالا که گويا همواره به وجودم وحي مي شود چه چيز را معامله کنم تا بيشترين سود از آن من شود  ، البته تنها شانس و هوش نبود من تحصيلات دانشگاهي بالايي هم داشتم که شک ندارم سهم موثري در موفقيت هاي من داشت ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 1:58 AM  توسط هانی  | 

زندگی

از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟
خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،
با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو.
ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز .
شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن.
زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد


+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 1:41 AM  توسط هانی  | 

حرمت

خواهش میکنم تو

تو دیگر حرفی از علاقه مند بودن و

دوست داشتن نزن!

میترسم حرمت این جمله ها هم،

از بین برود!!!

                                                    میلاد تهرانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 1:31 AM  توسط هانی  | 

گاهی فقط گاهی

گاهی گم شدن خوبه! گم بشم که فراموش بشم،گم بشم که فراموش بکنم.

گاهی فراموشی خوبه!تا فراموش بکنم فراموش کردنی ها رو!

گاهی سکوت خوبه!تا ساکت باشم،تا ببینم!

گاهی بی خبری خوبه!تا بی خبر باشم از راههای فریب دیگران!

گاهی دور شدن خوبه!تا دور بشم از بدی بدها!

اما این گاهها فقط گاهی خوبه...

گاهی به یاد اوردن خوبه...تا به یاد بیاورم خوبی خوبها رو!

گاهی پیدا کردن خوبه...تا پیدا کنم عشق را در لحظه لحظه های زندگی ام!

گاهی حرف زدن خوبه... تا اروم کنه دلی رو که تنهایی ازارش میده!

گاهی فهمیدن خوبه... تا بفهمم تمام خوبی های پنهان مانده رو!

هنوز روی نیمکت نشسته ام،گم شدم تا غصه مرا پیدا نکند،دوباره پیدا شدم تا شادی مرا ببیند.

ساکت شدم تا درد دل های دلم رو بشنوم،دوباره حرف زدم تا دلداریش بدم.

فراموش کردم بدی ها،نامهربونی ها رو،دوباره به یاد اوردم خوبی ها زیبایی هارو.

ولی چیزی برای همیشه فراموش کردن،ندیدن و گم کردن نیست

چیزی برای همیشه به یاد اوردن،دیدن و پیدا کردن هست.

از ازل تا ابد عشق خواستنی است...

                                                                               سولماز حقانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 1:24 AM  توسط هانی  | 

عیوق

                                        بنام شاهد خطا پوش

   یارب من!تو میدانی که در گردابی چنان سوزان میچرخم و نمی بینم تن هارا!چنان مبهوت و گیج در این دنیای ابستن عنکبوتهای وجودی در میان تارهای تنیده چو پروانه حلقه ی اسارت به بالهای شکسته ام هم رحم نمیکند.چرا جانم نمی ستانی تا از این اسارت تن رهایی یابم؟!چرا عنکبوتها سیرند؟!! مرا در این لانه چه شود؟چرا راهی نمی یابم تا خود را جویم؟  من همان را که بودم میخواستم. چرا یارم؟ چرا یار روزهای فقر و فلاکتم در این امواج سهمگین مرا به خود واگذاردی که من بی تو هیچم؟!

    من همان ماهی کوچک ابی دریای بیکران سهرابم که در کسری از زمان به مخرج رفتم.حال تو بگو که با این صیاد دلم چه کنم؟که ای کاش در ان دم تو باز بودی و مرا در اغوش خود به اشکار پنهان میکردی و  عیبهای مرا ستار بودی همچون خلایق دیگرت که چشم از همه بر کنم چو درویشی و ازادانه به راهی دوزم که مرا خواندی و چرا چشمهایم بسته شد؟و به خواب رفتم ان لحظه که نباید و تو را ندیدم؟!؟!

    یا خدا کمکم کن که اسیر دو عیوق مشکین شدم

                  خداوندا حامد رضای توام

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 2:8 AM  توسط هانی  | 

انسانیت

ارزو میکنم که عاشق باشی

عاشق انکه تو را می خواهد

و از بهشت برین به خاک سردت اورد 

تا تو را در عرصه ی ازمایش انسانیت قرار دهد.

         هانی تنها و غریب

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 6:19 AM  توسط هانی  | 

یک نفر هست

مهربانم ای خوب!

یاد قلبت باشد یک نفر هست که این جا

بین ادمهایی که همه سردو غریبند با تو

تک تنها به تو می اندیشد

وکمی دلش از دوری تو دلگیر است...

مهربانم ای خوب!

یاد قلبت باشد یک نفر هست که چشمش

به رهت دوخته بر در مانده

و شب و روز دعایش این است:

زیر این سقف بلند هر کجایی هستی به سلامت باشی

و دلت همواره محو شادی و تبسم باشد...

مهربانم ای خوب یاد قلبت باشد

یک نفر هست که دنیایش را

همه هستی و رویایش را به شکوفایی احساس تو پیوند زده

و دلش میخواهد لحظه ها را با تو به خدا بسپارد...

مهربانم ای خوب!

یک نفر هست که باتو

تک و تنها با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور!

پر احساس خیال است و سرور!

مهربانم!این بار یاد قلبت باشد یک نفر هست

که با تو به خداوند جهان نزدیک است

و به یاد تو هر صبح گونه ی سبز اقاقی ها را

از ته قلب و دلش میبوسد

و دعا میکند این بار که تو

با دلی سبز و پر از ارامش راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و ابی فردا برسی...!

                                                                     مهین رضوانی فرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 7:19 AM  توسط هانی  |